محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه
132
تفسير قرآن صفى على شاه
پس نخواهد بندهاى را در ضلال * ناقصان را هم رساند بر كمال ليك ارادهء اوست با افعال صنم * چون كنى فعلى گذشت آن در قلم ميروى ره ميرسى بر منزلى * ره نرفتى ساكن اندر محفلى باشد اندر هر دو فعلت در مدار * آن ارادهء مشيتش همراه و يار در سكونت كس نگيرد جاى تو * و اندر آن رفتن نبندد پاى تو همچنين دان جمله افعالى كه هست * ار بد است ار خوب رهن مشيت است كفر را آنان كه بر ايمان خرند * روزگار خود بباطل مىبرند چيزى از آن بر خدا نارد ضرر * بلكه ايشان را عذابست و شرر تا نپندارند اندر عمر و جان * از چه مهلت داد حق بر كافران يا كه مهلت بهر ايشان بهتر است * بلكه اين مهلت عذاب و كيفر است هستشان زين مهلت افزون جرم و كين * هر دم ايشان را عذابى شد مهين عمر بيش ار باشد از دانش خوش است * ور نه هر آنش جحيم و آتش است واگذارد مؤمنان را كى خدا * اندر آن چيزى كه كه هستيد از خطا يعنى از شرك و نفاق و بد دلى * كه شمائيد اندر آن از جاهلى تا كه ننمايد جدا بد را ز خوب * هم نسازد ديدهورتان بر عيوب تا شناسيد آن هنرها را ز عيب * نيك و بد را بنگريد از چشم غيب آن چنان كه ديده زيد ديدهور * نوريان و ناريان را سربسر با پيمبر گفت گر خواهى تمام * وا نمايم كاين كدام است آن كدام وا نمايم مر ولى را از عدو * كيست خار و كيست گل بى لمس و بو كرده بد حق چشم او بر غيب باز * كز خبيث و طيبش بود امتياز گفت او را احمد اين نبود عجب * ليك بر بند از بيانش نطق و لب گر فزونتر چشم جان ماليده بود * سرّ خلقت را يكا يك ديده بود آنكه ديد او بدگلى از گلشنى * جامى از جو خوشهاى از خرمنى برگزيند هر كه را خواهد خدا * از رسل كو داند اسرار خفا بگرويد ار بر خدا و بر رسول * باز بينيد آن حقايق را اصول مؤمنانرا اين بود اجر عظيم * نيست كس بيمزد از آن لطف عميم مزد هر عامل به قدر سعى اوست * تا چه باشد ظرف كس جويا سبو است [ سوره آلعمران ( 3 ) : آيات 180 تا 184 ] وَ لا يَحْسَبَنَّ الَّذِينَ يَبْخَلُونَ بِما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ هُوَ خَيْراً لَهُمْ بَلْ هُوَ شَرٌّ لَهُمْ سَيُطَوَّقُونَ ما بَخِلُوا بِهِ يَوْمَ الْقِيامَةِ وَ لِلَّهِ مِيراثُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ ( 180 ) لَقَدْ سَمِعَ اللَّهُ قَوْلَ الَّذِينَ قالُوا إِنَّ اللَّهَ فَقِيرٌ وَ نَحْنُ أَغْنِياءُ سَنَكْتُبُ ما قالُوا وَ قَتْلَهُمُ الْأَنْبِياءَ بِغَيْرِ حَقٍّ وَ نَقُولُ ذُوقُوا عَذابَ الْحَرِيقِ ( 181 ) ذلِكَ بِما قَدَّمَتْ أَيْدِيكُمْ وَ أَنَّ اللَّهَ لَيْسَ بِظَلاَّمٍ لِلْعَبِيدِ ( 182 ) الَّذِينَ قالُوا إِنَّ اللَّهَ عَهِدَ إِلَيْنا أَلاَّ نُؤْمِنَ لِرَسُولٍ حَتَّى يَأْتِيَنا بِقُرْبانٍ تَأْكُلُهُ النَّارُ قُلْ قَدْ جاءَكُمْ رُسُلٌ مِنْ قَبْلِي بِالْبَيِّناتِ وَ بِالَّذِي قُلْتُمْ فَلِمَ قَتَلْتُمُوهُمْ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ ( 183 ) فَإِنْ كَذَّبُوكَ فَقَدْ كُذِّبَ رُسُلٌ مِنْ قَبْلِكَ جاؤُ بِالْبَيِّناتِ وَ الزُّبُرِ وَ الْكِتابِ الْمُنِيرِ ( 184 ) و بايد نپنداريد آنان كه بخل ميورزند به آنچه داد ايشان را خدا از فضلش كه آن بهتر است مر ايشان را بلكه آن بدتر است مر ايشان را به زودى طوق كرده شوند آنچه را بخيلى كردند آن روز قيامت و مر خدا راست ميراث آسمانها و زمين و خدا به آنچه ميكنيد بيناست و آگاه ( 180 ) بدرستى كه شنيد خدا گفتار آن كسانى كه گفتند بدرستى كه خدا محتاج است و ما بىنيازانيم زود باشد كه بنويسيم آنچه گفتند و كشتنشان پيغمبران را بناحق و گوئيم بچشيد عذاب آتش سوزان را ( 181 ) آن بسبب آن چيزيست كه پيش فرستاد دستهاى شما و آنكه خدا نيست ستمكار مر بندگان را ( 182 ) آنان كه گفتند كه خدا عهد كرد با ما كه ايمان نياريم برسولى تا آنكه بياورد براى ما قربانى كه بخوردش آتش بگو حقيقت آمدند شما را رسولان پيش از من با معجزات و با آنچه گفتيد پس چرا كشتيد ايشان را اگر هستيد راستگويان ( 183 ) پس اگر تكذيب كنند ترا پس بحقيقت تكذيب كرده شد رسولانى چند پيش از تو كه آمدند با معجزات و زبورها و كتاب روشن كنند ( 184 ) مىنپندار آن بخيلان را كه داد * حق بر ايشان مالها از فضل و داد بهر ايشان بهتر است آن مالشان * بلكه بدتر باشد و قتالشان در قيامت زانچه بخل آوردهاند * طوق گردنشان ز آتش كردهاند مالشان گردد نصيب ديگران * او بدوش خود كشد وزرى گران هست ميراث سماوات و زمين * از خدا كار است عالم را چنين داند اعمال بخيلان او همه * ميكنند آنچه از شرور و مظلمه حق شنيد آنها كه گفتند از مجاز * هست حق محتاج و ما بس بىنياز اين نوشته شد بر ايشان در و رق * و اينكه كشتند انبيا را غير حق هست اين محفوظ تا روزى مضيق * كه جزا يابند از نار حريق آن زمان كردند آگاه اشقيا * از غناى خويش و محتاجى ما اينزمان زود آيد ايشان را نه دير * كيست تا دانند مسكين و فقير حق تعالى گويد ايشان را چه شد * زر و زور و مال و اموالى كه بد در كجا رفت آن همه اوضاع و جاه * كه نماند اينك شما را غير آه روى زرد و سينه تنگ و لب كبود * آيد اينجاتان به كار آنها كه بود نك چرا ناليد چون كلب و گراز * پيش من كه بر شما بودم نياز اين بر آن باشد كه بفرستاده پيش * دستهاشان ز اكتساب و سعى خويش